| |
| چهارشنبه 29 خرداد ماه سال 1387 |
|
بانوی شرجی
سال های بوشهر هم دیگر خاطرت نیست لابد
اما هیجان زده هستم آن قدر که یادت بیاید حتما:
2 کیلو متر اول جاده کناره لابلای گون ها یک جایی بین سایه های تیز تیزشان
می شد ببینی اش. تنهای تنهای تنها.
یک جفت چشم سیاه .
یک شلیته پر چین بلند انگار نیلی.
یک چار قد اناری دور شبق مو های بافته اش
و مهمتر یک کوله بار بزرگ... خیلی بزرگ... خیلی...
کجا می رفت آن موقع صبح؟
چرا بر می گشت دوباره گرگ و میش غروب؟
پ.ن: می شناسمش. گیرم کوله بارم سنگین تر.... |
|
| |
| پنجشنبه 15 فروردین ماه سال 1387 |
|
به فرانسیس دی دات هارتفیلد
چه قدر عجیبیم ما زن ها. چه حساس و پوست کلفتیم..
یادم آمد روز رفتنت را بو برده بودم.رفتم آرایشگاه گلی جون و مو هایم را مرتب کردم. اگر درست خاطرم مانده باشد گل نرگس دوست داشتی ٬و خریدم . کشک و بادمجان با سبزی تازه؟ هم دلت را می برد و پختم. رژ صورتی به کلام تو دلبرانه هم زدم و نشستم زیر نور آباژور هدیه مادرت در سالگرد ازدواجمان. منتظر . می دانستم نا مردی اگر بیایی.. نا زنم اگر فکر کنم که می آیی... با این حال آماده آماده ٬ منتظر منتظر بودم که بیایی .. که رو سفیدم کردی و نیامدی ...
پ.ن: قبول دارم که خیلی نوشته خوشگلی از آب در نیامد ... قبول کن خاطره خوشایندی نبود برای لحظه لحظه به خاطر سپردن و نوشتن... ببخش |
|
| |
| یکشنبه 19 اسفند ماه سال 1386 |
|
اگر کمی زیبا بودم شاید امروز بی هوا تصمیم می گرفتم بشوم ز یبای خفته. آرامِ آرام همان نزدیکی های خانه تان٬ چشم هایم را می بستم و به اشتیاق بوسه ای منتظر می ماندم.
انتظارش تاهمیشه هم که طول می کشید٬ روزهای بی تو بودن فقط و فقط یک خواب بود. یک خواب بد. |
|
| |
| شنبه 13 بهمن ماه سال 1386 |
|
به فرانسیس دی . دات . هارتفیلد ؛ با احترام.
به این نامه یک بسته پستی به ابعاد دقیقن 28 در 23.3 در 11.8 ضمیمه شده - بهتر بود البته نامه را ضمیمه می کردم به بسته- که شک دارم برسد به دستت چون آدرست را گم کردم. - این را برای دل خودم گفتم ها- چون اصولن نداشتم که گم کنم حالا. این بسته با گنجایش 7698.32 سانتی متر مکعب ، حاوی 7 قبض آب، 7 دوره قبض گاز، 6 دوره قبض تلفن ثابت (خط خودم) ، 6 دوره قبض خط تلفن تو ، 7 دوره برق، 6 دوره خط مبایل من است. گیرم کمی جعبه را بزرگ گرفتم باشم -به کجای اداره پست بر می خورد؟ گیرم هیچ کدام پرداخت هم نشده باشند، گیرم این حرف من خنده دار هم باشد وقتی فقط دو دوره حق پرداخت نکردن داشته باشم و بعدش همه چیز اتوماتیک از سیستم حذف شود. یک جوری باید بهت می گفتم از همان موقع که رفته ای همه چیز تعطیل شده. منم تعطیل شدم. کرکره ها رو کشیدم آقا روشنه؟ لطفن هی دور و بر خیالم پرسه نزنید دیگر . من چراغ ها را هم خاموش کردم. و الان هم دارد از بوی شلغم ته گرفته خوشم می آید – آخرین بار که خریدی یا خریدم یا اصلن نخریدیم هیچ وقت هم یادم نیست حتی-
پ.ن: گیرم تو دهنت را حتی کج نمی کنی. گیرم من کله کرده ام امشب. بگذار به پای سرشت خرداد ماهی ام. |
|
| |
| سه شنبه 4 دی ماه سال 1386 |
| اولین بار |
دست من اگر بود همان لابلای ماشین ها می ماندم. وسط هیاهوی لبهایت.
برای ماندنم "همیشه " حتی قید محدودی ست. |
|
| |
| دوشنبه 12 آذر ماه سال 1386 |
|
امروز انتظار:
امروز چندشنبه ست.
چند چندشنبه مانده ست تا تو؟
نذر می کنم که 7
و دلم تنگ می شود
و یک دنیا دلواپسی با شکلات اضافه.
پ.ن: تا ۷۷ هم صبر می کنم یا شاید ۷۷۷ |
|
| |
| جمعه 27 مهر ماه سال 1386 |
|
1.
پنج شنبه های نیلی را دوست دارم
تعدادشان زیاد نیست
ولی به خاطر همین هاست که نارنجی هایش را زیر سیبیلی رد می کنم .
2.
آقا اجازه! توی دستشان خرمالو که جا نمی شود ، با ترکه افاده اید به جانشان.
پشت بند تاول هایش هی دل ما را دست دست می کنند.
پ.ن.: دختر های بدجنس ، هر سه شان گفتند پرستو ، |
|
| |
| پنجشنبه 5 مهر ماه سال 1386 |
|
مهرانه
چند وقت توی این خانه صدای مرد نیامده بود ؟ چقدر صدای مرد توی خانه خوب ست . حس امنیت می دهد به آدم .من دیشب حس امنیت کردم و خیلی مزه داد و تا خوابم ببرد هی نگاه کردم به لامپ خاموش آشپز خانه و هی دلم غنج رفت از این شجاعت زنانه ام که گم وگور شده بود مدت ها. چقدراین خانه های جدید خوب ست . این دیوارها و سقف های نازک که همه چیز ازشان رد می شود خوب ست. چقدر این مالک طبقه پائین خوب ست که خانه اش را اجاره داده است دوباره . چقدر خانه دو طبقه خوب ست . چقدر مرد همسایه داشتن خوب ست . چقدر مامانشان که قربان صدقه پسر هایش می رود خوب ست. چقدر خنده ی مردانه نمی دانم کدام پسرش خوب ست . چقدر 3 صبح که بیخواب می شوم انعکاس نور مونیتور روی پنجره خوب ست. چقدر روی سرامیک که دراز می کشم بگو مگوی برادر ها خوب ست. صدای قابلمه هایی که به در و دیوار می کوبند خوب ست. بوی برنج ته گرفته خوب ست . صدای زنگ تلفنشان که دیر برمی دارند خوب ست. هر شب دوش گرفتنشان خوب ست . صدای این لوله های آب کهنه خوب ست. چقدر نیمه خانواده ی ساکن طبقه پائین که سه نفرشان به تناوب رویت شده اند و صدای مردهایشان کلفت ست و بلند ست و سیبیلو هستند و اخم می کنند و مامانشان می خندد ، خوب ست .
پ. ن: ندارد. |
|
| |
| پنجشنبه 29 شهریور ماه سال 1386 |
|
مامهر عزیز ممنون بابتش:
دلگیر دلگیرم٬ ...از غصه می میرم٬... مرا مگذار و مگذر٬..*
* http://mamehr.blogspot.com/ |
|
| |
| یکشنبه 4 شهریور ماه سال 1386 |
| شماره 1000 ساله |
گوشی چند لحظه ... باید یاد داشت کنم.
کشوی میز را کشیدم بیرون و محتوایش را خالی کردم روی تخت به امید چیزی که بنویسد. سه تا قاب خالی سی دی دو تا سالم و یکی شکسته، 12 تا سی دی پلان های رنگ نشده پروژه فرشاد، یک نوار چسب پهن کاغذی نوی نو ، یک شمع هفت رنگ یادگاری از دلربا ،جعبه آبرنگ وینزور ، سه تا اتود 3/. و 5/. و 7/. میکرو ، 7/. را انتخاب کردم و همچنان ادامه می دهم ، قاب آبی گوشی همراهم ، چند تا دونه ام اند ام فکر کنم کپک زده .کتاب فروغ و دفتر نامه هایم .
بگو یادداشت می کنم
دفتر را تند تند ورق میزنم جای خالی پیدا کنم برای نوشتم ، اواسط دفترم هی می خواهد که باز شود و نمی گذارم آنجا شعر می نوشتم می دانم جای خالی ندارد. تقلایش امان نمی دهد و تسلیم می شوم : قطعه کاغذی ست که نوشته بود و داده بود که بماند دستم : هدیه ای 1000 ساله برای تو .
|
|