دستم رو کشیدم زیر بالش و چرخیدم سمت پنجره .رو ی پهلو خوابیدن واسم راحت نیست اما راحت ترم موهای سیاه احسان رو نبینم.لای پنجره بازه . با یه حرکت ، پتو رو کشید سمت خودش، مقاومتی نمی کنم ، نمی خوام حواسم پرت شه .
توی ویترین جواهر فروشی ریشه های زرد روسری ام رو مرتب می کنم و راه می افتم.
صدای حرکت عقربه های ساعت رو نمی شنوم اما می بینمشون 3:20 .
با پاکت سیگار توی جیبم بازی می کنم هنوز بازش نکردم پسری که تو دکه بود خندید و گفت : خانم کبریت؟ یه دندون نداشت. سرمو تکون دادم که یعنی :نه .صبر نکردم بقیه پول رو بده زیاد وقت نداشتم.
چشمم روی نقاشی های روی دیوار می چرخه خوبه تو تاریکی اتاق دیده نمی شن همه شون رو حفظم احسان خواست بزنیم به دیوار مثل عکس های عروسی ، هر جای خونه میری چند تاشون ریخته . حالم به هم می خوره.
یه کم باد میاد . کسی زیاد تو خیابون نیست . موهام روی صورتم بازی می کنه. تو شیشه مغازه ها روسری ام رو چک نمی کنم می دونم که اینطوری هم قشنگم. 12 ساعته که راه میرم تصمیم می گیرم با اولین ماشینی که بیاد برم هر جا که رفت.
بارون گرفته صداش رو می شنوم بلند نمیشم پنجره رو ببندم. حرصم گرفته اینقدر راحت خوابیده.
از پشت سرم صدای کرکره مغازه ای رو می شنوم که پایین کشیده می شه برمی گردم طرفش. کرایه اتومبیل امید که حرف دالش روشن نمیشه پیرمرد 60 ساله ایه که بهم نگا میکنه دره ماشینش رو که باز کرد داد زدم اختیاریه؟ انگار لبخند زد تا خونه تو آینه ماشین نگاه کردم ولی مطمئن نشدم.خونه بوی سبزی گرفته بود ، آرامپز رو خاموش کردم و نشستم.
انگار پاهام یخ کرده آروم می کشم روی پای احسان بر میگرده سمت من و دستش رو در امتداد بالشش دراز می کنه سرم رو بر می گردونم و اجازه می دم گونه ام رو نوازش کنه. دوباره خوابش می گیره نمی تونم ببینم ساعت چنده ، نمی خوام بد خواب شه .
آهسته میگه بخواب عروسکم.
فکر کنم حدود 4 باشه.
می خوابم.
|