گناهکاران
  
خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 17 دی ماه سال 1385

به تو که نبودی

 

 

زیر این چیز ها یی که از آسمان می ریزه راه میرم .  هوا سرد ه . هوا خیلی سرد ه .

من خیس هستم . گرسنه هستم . کم کم  خسته هم هستم . و ته گلویم حس دوباره ای گرفته .

من خانه نرفتم . مهمانی پری نرفتم . کتاب هم نرفتم بگیرم . شاید بروم یک جایی و داد بکشم . معلوم نیست .

من لج کرده ام . و خیلی هم منصفانه است . و تو هی خودت را به اون راه بزنی هم خوب نمی شم .

فقط اینکه هی مشت به در اتاقم نزن  . هی صدایم نکن . هی شام نمی خورم . این جوری خوب تر نمی شوم . چه جوری خوب تر شوم را هم بلد نیستم . هیس . من تازه خوابم گرفته.

 

پ.ن :. گیرم تو فقط دهنتو کج می کنی.

 


سه شنبه 12 دی ماه سال 1385

به فرانسیس دی دات هارتفیلد

۲۰۰۷/۰۱/۰۲

 

 

مثل آن وقت هایی که بودی سرم شلوغ شده . صبح زود بیدار می شود و آخر شب عصبانی ام که کار هایم مانده . این روز ها جور تازه ای شده . کتاب می خوانم ، رمان ، اسمش یادم نیست ولی آخرش را حفظ می کنم خوب تمام می شود . منیر جون ته استکان قهوه ام مدام شکل کلید می بیند و همین طور که سیگارش را خاموش می کند رویش آب می ریزد ، می گوید خوب ست. مامان قربان صدقه شکل ماهم می رود و لپ های سرخم و ابرو هایم که ولگا جان هشتی اش کرده و خوب شده . مامان می گوید شام بمانم ولی نمی شود کار هایم زیاد ست می خواهم با دختر خاله ملوک پرده های خانه را عوض کنم قبلی ها خوب نبودند انگار . همه چیز های دیگر هم خوب است خوب که می گویم یعنی : راحت و کوچک و دم دستی .

تاریخ آخرین نامه ای که نوشته بودم مال سه ماه پیش ست . یادم رفته بودی . امشب چرا باز برایت نوشتم ؟ چرا یادم آمدی دوباره ؟  شاید تولدت باشد . شاید خوابت را دیده باشم دم صبح . نه همان تولدت باشد به گمانم. فقط هیچ وقت تولد های تو این همه سرد نمی شد خانه . دارد برف می آید ، دختر خاله ملوک می گوید . شاید فشار گاز افت کرده. برایت دنبال شمع می گردم ، توی آشپز خانه و پیدا نمی کنم . یادم می آید توی این خانه غریبم و چشم هایم خیس می شود .  


 
 
   
عناوین آخرین یادداشت ها
 
آرشیو